كتابخانه ي عجيب

اگه آدم بزرگی شم

سلام

نمي دونم چرا اصلا حس نوشتن رو ندارم. در واقع حس در چهارچوب نوشتن را ندارم. اين دو جمله كافيه تا نتيجه گيري رو بكنيداااا. بله! يعني حس راجع به كتاب نوشتن رو ندارم هرچند اين چند وقته يه سري كتاب فوق العاده خوندم كه فكر مي كنم نظير ندارن و هر كدومشون در جايگاه خودشون تكن (مثل سري كتابهاي نيروي اهريمني اش و يا سري كتابهاي لموني اسنيكت و...) ولي فعلا فقط به توصيه كردنشون اكتفا مي كنم و انشاالله بعدا راجع بهشون مي نويسم.

يه روز دوست دارم كه يه آدم بزرگي بشم (عجب آرزويي!!!!) اون وقت يه وب سايت مي زنم، نه چرا وب بزنم تو همين وبلاگ هر چي دلم خواست مي نويسم و يه عده آدم بدون اينكه فكر كنن اين اراجيفي كه من نوشتم چيه، با اشتياق مي خوننشون. نگيد نه! مثلا الآن وب سايت رولينگ يا دارن شان رو ديديد؟ دقيقا مي نويسن كه اون روز براشون چه اتفاقي افتاده ولي يكي لنگه ي من كه كتاباشونو دوست داره، مي ره اون وبي رو كه شايد روزي كمتر از پنج دقيقه روش وقت مي ذارن رو مي خونه و با شوق و ذوق نظر مي ذاره و تازه بعدا هم نويسنده به سرش منت مي ذاره كه همه ي نوشته هاي وبشو خودش مي نويسه!!!!!!! تازه كي مي دونه كه اون نويسنده اصلا نظرهاشو كامل مي خونه و يا وقتي رسيد به يه كامنت كه از انگليسي دست و پا شكسته ش معلوم بود كه مال يه آدم خارجيه ولش مي كنه و مي ره؟

من اون موقع اگه خودم هم ننويسم يه عده طرفدار كه زندگيشون شده فكر كردن به من يه وب باحال مي زنن و با جون و دل توش مي نويسن و تمام آرزوشون اينه كه من يه بار برم وبشونو ببينم و اگه شد و دستم درد نمي كرد و ... يه كامنت كوچولو بذارم. لنگه ش وبلاگ طرفداران فرزاد حسني. تازه اونكه آدم خيلي بزرگي هم نيست (شايد هم هست. ما چرا تهمت بزنيم؟)

خوب بي خيال اين پست چرت من بشين، باشه؟؟؟؟؟

حتي اگر بميرم پيروم.سبا  

+ نوشته شده در ۱۳۸٥/۱٢/۳ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ توسط سبا مختاری نظرات ()