سلام

 <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

حالتون خوبه؟ وبا نگرفتيد؟

 

من كه درباره ي ربه كا نوشتم درباره ي ادامه ي آن كتابي به نام " خانم دووينتر " هم بنويسم:

" ديشب در عالم رويا ديدم كه بار ديگر به ماندرلي پا نهاده ام " اين نخستين جمله ي ربه كا اثر دفنه دوموريه است. ماندرلي بناي فوق العاده زيبا و دلفريبي بود كه به " ماكزيميليان دووينتر " تعلق داشت. اين مرد ثروتمند و به معناي واقعي اشرافزاده پس از گذشت يك سال از مرگ همسر اولش با دختري دست و پا چلفتي بي سليقه بد لباس و كسالت آور ازدواج كرد كه او را در حد مرگ دوست داشت ( توجه داشته باشيد زنه دوست داشت مرد ها حتي دوست داشتن نمي دانند يعني چي ) اين دختر در همان ابتداي ورود به ماندرلي متوجه شد كه با نوع زندگي در آنجا  به هيچ وجه آشنايي ندارد و..... حسادت او به زن اول شوهرش.... در آخر متوجه شد كه معشوقه ي او قاتل زن اولش ربه كا است ( توجه کنيد قاتل ) ولي ..... فريبنده تر از آغاز پايان ربه كا است " مهتاب نبود . آسمان بالاي سرمان را ظلمت محض فرا گرفته بود اما آسمان بالاي افق تاريك نبود. مانند فوران خون سرخفام مي نمود و خاكسترهاي ماندرلي همراه با باد نمكي دريا به سوي ما وزيد " بله ماندرلي سوخت و خاكستر شد . بدست پرستار كنيز و مرده ي " ربه كا " خانم دانورس.

پس از آن حريق هولناك ماكس دووينتر و همسرش به مسافرت هاي زيادي رفتند و از ترس اينكه شناخته شوند ( بابا بالاخره قانون گفت نيست ولي همه مي دونستند ماكزيم قاتله ) به وطن باز نگشتند ولي نامه ها و يادداشتهايي با امضاي ربه كا به دستشان مي رسيد. مولف اين نامه ها كه بود ؟ .... و .... در آخر وجدان ماكزيم او را كشت ......

سوزان هيل قصه نويس بلند پايه كه در اوج كار خود به سر مي برد تك تك اتفاقات را مهارت و مجاب كنندگي تمام ساخته و پرداخته است. اگر دفنه دوموريه زنده بود او را ارج مي نهاد خوانندگان ربه كا نيز و انبوه كساني كه اتصال قصه نويسي بزرگ را به قصه اي فراموش نشدني گرامي مي دارند.

 

درباره ي دلتورا و كتابهاي دكتر شريعتي كه خواسته بوديد تو پست بعد مي نويسم.

 

و اما بخش هنري كه به وبلاگ اضافه كردم ( خوبه؟ ) :

 

كامران و هومن

 

كامران جعفري و هومن جعفري دو برادر هنرمند ايراني هستند كه فكر مي كنم اكثر شماها بشناسيدشان.

برادر بودن اين دو هنرمند ابتدا به صورت يك شايعه پخش شد ولي سپس خودشان آن را تاييد كردند.

كامران در 4 اذر سال نامعلوم  و دو سال بعد از او هومن در 29 ابان و هر دو در شهر تهران به دنيا آمده اند و زماني كه كامران هشت ساله بوده به كانادا مي آيند و دوران مدرسه و كالج را با زبان فرانسوي و انگليسي در كانادا طي مي كنند ( محله ي اقامت آنان فرانسوي زبان بوده ) و سپس به ونكوور مي ايند در آن زمان كامران وارد يك گروه موسيقي به نام پرواز مي شود و كار خوانندگي را اغاز مي كند و پس از سه سال كار در آن گروه به همراه هومن به لوس انجلس مي آيد و به دنبال فرصتي براي شروع دوباره ي خوانندگي مي گردد كه بالاخره شهبال شبپره به استعدادشان پي ميبرد و او را وارد گروه بلك كت مي كند پس از مدتي به علت اختلاف سليقه ( معتقد بودند كه مفهوم آهنگها پايين است ) و به كمك آقاي سعيد سيام ( انقدر باهاش صميمي اند كه بهش مي گن عمو سعيد ) از گروه بلك كت جدا شده و خودشان به صورت دو نفره كارشان را از سر مي گيرند و به تازگي ( تازگي كه چه عرض كنم ) البومي به نام بيست به بازار داده اند كه تمامي اشعار آن متعلق به خانم مريم حيدرزاده شاعر خوب كشورمان است. به اميد پيشرفت در كار و زندگيشان.

 

خب خوب بود؟ اميدوارم پسنديده باشيد. راستي فيلم "ربه كا" را از كانال دو ديديد؟خيلي با كتاب فرق داشت ( مثلا تو كتاب ماكزيم ربه كا را از قصد كشته است و ..... ) و همينطور يه عالمه سانسور .

حتي اگر بميرم پيروزم . سبا

 

 

 

 

 

 

/ 8 نظر / 3 بازدید
nikta

سلام..خيلی جالب بود..

saye

سلام صبا جون... خيلی دوس دارم فيلمش رو ببينم..از اهنگای کامران و هومن هم خوشم مياد..راحت باش ...ماهان از اون پسر هاست که خيلی راحت ميشه بش تيکه انداخت..خيلی کم مياره! می تونيم دو تايی حسابی بشوريمش تا از اين حرفا ديگه نزنه! :) اما خداييش بازم مثه نی نی ها قهر ميکنه و ميره..حالا اگه بفهمه که من اومدم اينجا و در موردش نوشتم ميره قهر..يک موجود حساسيه که دوميش خودشه!

سمیرا

سلام تيکه تيکه کردی دل منو اين مطلبا رو ننويس دلم تيکه تيکه می شه . به وبلاگی که ندارم بيا تو خودت بيا تو فقط تو بيا پهلوی من.( جو گرفته منو ) خلاصه تو خودت نمره ی بيستی.

mahan

سلام سبا جان خوبی. واقعاْ شرمنده که دير بهت سر زدم آخه گرفتار بودم حسابی... اول که اگه می خوای راجع به کتابای شريعتی بنويسي يکم فکر کن. (سوء تفاهم نشه...). خيلی کار خوبی کردی که بخش هنری و اضافه کردی . جالب بود اطلاعاتی که دادی... حتی اگر پيروز هم باشم مي ميرم... منتظرتم.

mahan

ا ا ا عجبااااااااااااا. من کی با تو قهر کردم آخه... بزار اين سايه رو ببينم دارم براش. تازه عمرن من پيش شماها کم بيارم. اصلا هم حساس نيستم (چرا يکم هستم). ای بميری سايه که فقط زيراب ميزنی... سبا جان حرفاش و باور نکنی ها اگه راست می گفت اسمت و درست می نوشت...

mahan

ا ا ا من کی قهر کردم آخه بی انصافااااااااااااااااااااااااااااااا. سايه يه جور نوشته موجود حساسيه انگار در مورد ... صحبت ميکنه... ای خداااااااااااااااااااااااااااا من از دست اينا نجات بده. سبا يه وقت باهاش حرف نزنيا از راه بدرت ميکنه... اسم اصليش رفيق نابابه نه سايه...

mahan

اينم از چهارمين کامنت امروز من : حتی اگر پيروز هم باشم می ميرم...

shabnam

سلام سبای عزيزم!...اين کتاب که معرفی کردی ادامه ی همون ربه کاست؟؟