سلام<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

   پس از كلي التماس و خواهش درباره ي اينكه شما اسم كتاب بگوييد تا من درباره ي آنها برايتان بنويسم سميراي عزيز لطف كرد و كتاب " ربه كا " را پيشنهاد داد و من با كمال ميل درباره ي آن براي شما عزيزان مي نويسم:

 

   " ربه كا از آثار جاويدانيست كه دلباختگان و هواخواهان فراواني در سراسر جهان دارد. از هر صاحبدل سخن شناسي كه اهل مطالعه و جمع آوري كتاب باشد و به يكي از زبانهاي زنده ي عالم آشنايي داشته باشد از كتاب "ربه كا " بپرسيد شرحي طولاني درباره ي هيجان داستان و قدرت قلم سحر آميز نويسنده ي آن حكايت مي كند.

    چه شبهاي متوالي كه "ربه كا " خواب را از چشم عاشقان شوريده دل حرام كرده و چه روزهاي ديرگذري كه در محافل عشق و ادب قهرمانان و حوادث مهيج آن عنوان صحبت و بحث و مقايسه بوده اند.

   "ربه كا " نخستين بار در بهار 1938 در انگلستان به طبع رسيد و در دسترس دوستداران كتاب قرار گرفت. نويسنده بانوي گمنامي بود بنام " دفنه دوموريه " كه تا آن تاريخ نام و نشاني نداشت و كسي وي را بنام داستان نويس نمي شناخت. اما اولين اثر او به قدري نافذ و دلنشين بود كه يك ماه پس از انتشار چاپ دوم آن آغاز شد. دو ماه بعد چاپ سوم و تا پايان آن سال به چاپ هفتم رسيد. نام " دوموريه " با سرعت عجيبي در اذهان مردم انگليس پيچيد و از آنجا به اروپا و آمريكا رفت.

   هنوز سالي از تاريخ انتشار آن نمي گذشت كه جرايد فرانسه و آلمان آنرا به زبانهاي خود ترجمه كردند و به صورت پاورقي و كتاب جداگانه منتشر ساختند و تعداد چاپ آنرا در همان سالهاي نخستين به چهل و پنج رساندند. شركت معظم " يونايتد آرتيستز " با دعوت هنرمندان مشهوري مانند " لارنس اوليويه " و " جون فونتن " و نظارت مستقيم " داريل زانوك " تهيه كننده ي مشهور فيلم با عظمتي از آن تهيه كرد كه هنوز مردم جهان خاطره ي آنرا از ياد نبرده اند.

   موضوع اين كتاب پر هيجان دختري است كه از دنيا هيچ چيز نداشت خجالتي و بي دست و پا بود و با مردي ازدواج كرد كه داراي ثروت و شهرتي وصف نا پذير بود اين مرد  بيست سال از او بزرگتر و قبل از دختر داستان ما داراي زني جذاب مقتدر و اشرافزاده بود. اين داستان در حول بدبختي هاي اين دختر جوان كه همه از مقايسه ي او و زن قبلي ارباب خانه است مي چرخد و با قلم فوقق العاده ای كه خورده است شما را در هيجان تمامي اين ماجرا قرار مي دهد.

 

  اين هم از ربه كا خوب بود؟ حالا دوباره خواهش مي كنم اسم كتاب بگوييد من درباره اش برايتان بنويسم. خواهششششششششش

 

 

/ 11 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
shabnam

سلام دوسته گلم!...راستش نميدونم چرا برای اولين بار که کتابو خوندم و هنوزم که هنوزه خود ربه کا رو از همه بيشتر دوست دارم....ميدونی گاهی بدبختی هايی که توی يه زندگی پيش ميان همه به گردن يه نفر حتی اون آدم منفيه داستان هم نيستن....فقط گاهی بعضی ها توی امتحانشون کم ميارن....ربه کا هم خودش تقصيری نداشت..فقط بازی داده شد و راه بيرون اومدن رو بلد نبود.

shabnam

راستی اينو تا بحال يادم رفت بگم: کتاب بلندی های باد گيرو خيلی دوست دارم ...اگه خوندی راجع بهش حتما بنويس....اگر هم نخونديش از خودت و حرف هايی که توی دلت داری بنويس..ما گوش ميديم!!

nika

ببينم مگه همه ی کتاب ها رو خوندی؟!

reza

سلام امیدوارم من روبا رضایی که بالای من نظرداده اشتباه نگیری من همونی هستم که خودت میدونی حال میده بابت این که یه مدت نتونستم برات نظر بدم متا سفم ولی توهم یه مدتی هست که به من نظر ندادی باید یادم بدی چطور یک مطلب دیگه بنویسم

mahan

سلام . هنوز نوشته هات و نخوندم . ولی خوندم برات حتما کامنت ميذارم آپم

سالار

سلام واقعا شرمنده کردی سبا جان. مرسی که بهم سر ميزدی . من سلامتم ولی فقط از نظر جسمی از نظر روحيی خيلی خرابم .بيشتر وقتم به فکر کردن ميگذره . روحيه ای برای کنمور ندارم فقط دوست دارم زمان زود بگذره . کنکور و که بدم مفصل اوضاعم رو توضيح ميدم. بازم مرسی

shabnam

واي.. .مرسی که اين همه به من لطف داری عزيزم.

samira

سلام ... خيلی ممنون که به حرفت عمل کردی ... ولی به نظر من بهتره خودت يه کتاب پيدا کنی و در موردش بنويسی

mahan

سلام سبا جان. ببخشيد اگه دير سر زدم. گرفتارم و گرفتار... والا من کتاب خاصی يادم نمياد که بگم. ولی کتاب ياسمين (مودب پور) خيلی دوست دارم. و همين طور کتابای شريعتی (کوير ، پدر مادر ما متهميميمو...). آپم و منتظر فعلا

Rose_MT

سلام دوست عزيز.به نظرم ايده جالبیه که ميخواين از کتاب های مختلف بنويسين...راستی به وبلاگ دوست من هم سری بزنين ترجمه هاش واقعا زيباست....