بر باد رفته قسمت سوم

سلام

سلامی که پر از امید برای زندگی و کلی کار برای انجام دادنه. بله. من الآن حسابی خوشحالم. در واقع نزدیک به یه هفته س که خیلی خوشحالم. چون جواب آزمون اومد و هم من و هم مائده قبول شدیم در واقع تمام دوستان دیگه مون هم قبول شدن. در این بین یه سری از بچه های دوران ابتدایی که واسه ورود به راهنمایی قبول نشده بودن هم خودشون رو جا کردن که از قبول شدن بعضی هاشون به طور مثال زهرا نور علی ( شما نمی شناسیدش ولی بچه های مدرسه که می شناسنش ) خیلی خوشحال شدم. زهرا از بچه های کتابخون و هری پاتریست مونه . اومدن جواب ها و قبول شدن من یه معنی دیگه هم داره که خیلی عالیه و حسابی خوشحالم کرده اونم اینه که یهو یه عالمه کار ریخته سرم و باید همه رو انجام بدم که تنها یکی از اونها شروع کردن پروژه ی امسالمه که قصد دارم راجع به ایمپلنت ( جدید ترین روش کاشت دندان ) بنویسمش و البته یه خروار دیگه هم کار دارم که به علت اینکه می دونم چند نفری اینجا رو می خونن که نباید بخونن نمی گم ( چون قول دادم که به کسی البته از بچه های مدرسه نگم ) سارا جان و ملیکا جان و نیاز به گفتن نیست که مائده جان ( الآن مائده تو دلش بهم می خنده ) سو تفاهم نشه منظورم اصلا شماها نیستید.

این سارا جیگر هم نمی دونم چرا دیگه به این کلبه خرابه ی ما سر نمی زنه. سارا جون تو رو خدا متنامو بخون و الا منم دیگه متناتو نمی خونم.

ملیکاااااااااااااااااااا! من به دعوت نامه احتیاج دارم ؟ تو که با دعوت نامه هم نمیای.

بچه ها کسی وبلاگ مائده نره چون فکر کنم می خواد ببندش چون از بازی اوکراین و ایتالیا تا حالا آپ نکرده ( مائده حال کردی تا آپ نکنی من همین جور wet blanket  هستم که هستم )

پانتی عزیز یه خوش آمد گویی اختصاصی هم برای شما که بالآخره اومدی که من هم آپ کنم. ( اگه کسی نمی دونه بدونه من این مدت فقط و فقط به خاطر نبودن پانتی آپ نکرده بودم چون خیلی بربادرفته رو دوست داره )

سروان باتلر شما نمی خوای جواب میل منو بدی ؟ تا ندی وبت نمیام.

و البته یه بای بای اختصاصی هم برای ماهان عزیز البته بای بای موقت چون رفته سربازی

نیما جان اینم پست جدید . منتظر کامنتهای فوق العاده ت هستم که انرژی بده .

و این هم به همه و به خصوص به شبنم جونم و مطهره جان که من "سبا" هستم توجه داشته باشین با "س " نه "صبا " و با "ص" . سبا. سبا.سبا.سبا.سبا ...... ok؟ 

حالاااااااااااااااااااا ادامه ی داستان :

البته دوباره می گم  : کسانی که کتاب را خوانده اند ایراد نگیرند این تنها خلاصه ای بدون جزییات از کتاب است و  نوشته ی یک ناوارد ( یعنی من ).

بر باد رفته ( قسمت سوم )

اثر مارگارت میچل

زندگی با فرانک از آن چیزی که می نمود سخت تر است. فرانک یک پیرمرد است که واقعا به اصول و سنت های دست و پاگیر منطقه احترام می گذارد و البته همین انتظار را هم از همسر خود دارد. بسیار ساده لوح است و بیش از 500 دلاری که از دیگران طلب دارد را نمی تواند وصول کند. اسکارلت کم کم به این نتیجه می رسد که باید خود امور را به دست بگیرد و با گرفتن طلب فرانک نیمه ی دیگر کارگاه را هم بخرد. ولی او یک زن است. کار کردن یک خانم واقعا غیر ممکن است آن هم وقتی که شوهری سالم برای کار کردن دارد ولی آیا کسی به یاد دارد که اسکارلت به خاطر سنت ها خود را محدود کرده باشد؟

همزمان با کار کردن اسکارلت به عنوان ناظری بر مغازه و وصول طلبها رت باتلر نیز با استفاده از نفوذ فوق العاده اش در بین یانکی ها آزاد می شود و با قرض دادن مقدار پول مورد نیاز اسکارلت به او باعث می شود که اسکارلت نه تنها نیمه ی دیگر کارگاه بلکه کارگاه اره کشی دیگری را هم بخرد.

همان موقع در تارا اتفاقهایی در حال رخ دادن است. اشلی و خانواده اش قصد رفتن به نیویورک _ یعنی در دل یانکی ها _ و زندگی در آنجا را دارند زیرا اشلی کاری در بانک نیویورک پیدا کرده است. این خبر واقعا اسکارلت را ناراحت می کند . او نمی خواهد که امید زندگیش از او دور باشد. راهی را باید پیدا کرد. کارگاه ها به مدیری احتیاج دارد که آنها را بچرخاند تا اسکارلت بتواند با خیال راحت در شهر به گرفتن سفارش چوب بپردازد. همین است. با اصرار اسکارلت و همین طور ملانی اشلی قبول می کند که مدیریت یکی از کارگاه ها را به عهده گیرد. کارگاه دیگر نیز دست جانی گالگر است و اسکارلت در شهر به فروش چوبها می پردازد و البته موجب نفرت و دشمن تراشی برای خود می شود زیرا در نظر هیچ کس در رابطه بودن یک خانم با مردها آن هم در مرکز شهر و برای فروش چوب و در زمانی که بچه ای در راه دارد درست نیست.

بله! الا کندی به دنیا می آید. بسیار زشت و فوق العاده شبیه به پدرش.

چند ماه پس از به دنیا آمدن الا اسکارلت دوباره کارش را شروع می کند در حالی که سیاه ها در شهر و اطراف آن آزاد شده اند و در حال غارت تجاوز ویرانگری و........ اند و گروهی به نام "کوکلوس کلان" ها در حال کشتن غیر قانونی سیاه ها هستند و لازم به ذکر نیست که یانکی ها به شدت با این گروه مخالف اند و اگر کسی از این گروه را دستگیر کنند بدون بازجویی اعدام خوهند کرد. کارگاه ها نیز خارج شهر اند ولی اسکارلت با دانستن تمام این مطالب هر روز به تنهایی به کارگاه ها می رود و باز می گردد.

یک روز در حالی که اسکارلت به خانه باز می گردد . چند سیاه به او حمله می کنند و او سالم ماندن خود را به سام گنده یکی از سیاه هایی که سابقا در تارا کار می کرد مدیون است. سام اسکارلت را نجات می دهد و به خانه باز می گرداند ولی آن شب جمعی از مردان که فرانک و اشلی هم عضوی از آنها هستند برای انتقام به مخفی گاه سیاه ها رفته و آنها را می کشند. بی خبر از اینکه یانکی ها از حمله ی آنها با خبرند ولی با کمک نه چندان شرافتمندانه ی رت همه نجات پیدا می کنند به جز فرانک . او در طی تیر اندازی با یک سیاه جان خود را از دست می دهد. بار دیگر اسکارلت بیوه می شود و البته همه او را مسبب مرگ فرانک می دانند.

ولی آیا تمام اینها برای اسکارلت مهم است؟ در حالی که هنوز جسد فرانک در خانه است و تشییع نشده رت به دیدن اسکارلت می آید و به او می گوید که دیگر طاقت صبر کردن در بین شوهر های متعدد اسکارلت را ندارد و می ترسد اگر دیر تر از او خواستگاری کند او زن شخص دیگری شود. بله رت باتلر به همین سادگی از اسکارلت خواستگاری می کند آن هم در حالی که هنوز یک روز هم از مرگ فرانک نگذشته است و جالب تر آن که اسکارلت تنها به دلیل پول بی پایان رت به او جواب مثبت می دهد و با او ازدواج می کند.

خانم اسکارلت اوهارا هامیلتون کندی باتلر ...............

ادامه دارد و فکر کنم خودتون بتونید حدس بزنید که ادامه اش چقدر قشنگ تره.......

یه معذرت خواهی درست و حسابی به خاطر نداشتن عکسی که راجع به این قسمت داستان باشه. هر چی عکس یافت می شه واسه قسمت دیگه س که اسکارلت زن رت هستش ولی من تو این پست یه سری عکس نا مربوط با توضیحش می ذارم که بی عکس نباشیم ولی منتظر یه عالمه عکس تو پست بعدی باشین.

اول دو تا عکس از رت. توضیح : رت آنقدر که تو این عکسها به نظر میاد پیر نیست چون عکسها سیاه و سفید اند اینطوری نشون می ده.

Clark%20Gable%20Portrait.jpg

xg8.jpg

این عکس واسه مهمانی اشلیه که اسکارلت واسه ناهار همه ی پسر ها رو دور خودش جمع کرد به جز اشلی ( البته نتونست اشلی رو هم به سمت خودش بکشه ) چون به همشون قول داده بود که ناهار رو باهاشون بخوره.

gone-with-the-wind-full.jpg

این عکس واسه همون مهمانیه که اسکارلت بلند شد و رقصید با اینکه بیوه بود . توضیح : به خدا رت اینقدر پیر نیست که اینجا نشون می ده فقط به خاطر سیاه و سفید بودن عکسه.

c33.jpg

 

 

 

 

 

/ 40 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مليکا

من خداحافظی کردم بيا متنمو بخون

gone_with_the_wind

___________@_______@@ @ ___________ ____________@@@__@_@@@@ ___________ ____________@@__@@_____@ __________ ___________@@@_@__@_____@ _________ __________@@@@_____@@___@@@@@@ _________@@@@@______@@_@____ _@__ ________@@@@@_______@@__________@_ ________@@@@@_______@_______@ _____ ________@@@@@@_____@_______@ ______ _________@@@@@@____@______@ _______ __________@@@@@@@@_______@ ________ __@@@_________@@@@@@@_@@_________ @@@@@@@__________@@ ________ _______ _@@@@@@@_________@ _________ _______ __@@@@@@_________@ @ ____ _________ ___@@@___@_______@@ ___ ___________ ___________@_____@__@ _____________ _______@@@@_@___@ _________________ _____@@@@@@__@_@@ _________________ ____@@@@@@@___@@ __________________ ____@@@@@______@__________________ ____@@_________@ __________________ _____@_________@ __________________

gone_with_the_wind

باور نکرد يه موژشو به صدتا دريا نمی دم يه تار مو خواستم نداد گفت به تو دنيا نمی دم راست ميگه هر چی اون بگه راست ميگه هر چی اون بگه من کجا و ديوونگی چه جوری به حرفش گوش کنم اون گفت بچسب به زندگی خلاصه آخرش نشد ما گل سرخ رو بو کنيم اون گفت برو که بتونيم خوب حفظ آبرو کنيم نشد يه بار برسم به آرزوهای محال يه خاطره مونده برام با يه سبد ميوه کال نشد منم واسه يه بار به آرزوهام برسم گذشته کار از کارمون دير شده به خدا قسم

gone_with_the_wind

سلام خانم سبا .

gone_with_the_wind

تولدم مبارک

سالار

تازه شو . دوباره تازه شو . فکر . خيال فقط اذيتت ميکنه . تازه شو .

آراد

سلام دوست عزیز/ قبولی مبارک/ قسمت همه بشه که باعث شادی هر خونه ایه/ داستان خوبیه برای خوندن / موفق باشی

پانتی

سبايی!! تو کجايی؟ شوخی شوخی شعر سرودمااااااااا بابا ما رو گذاشتی تو خماری حسابی!! بيا بقيهء بربادرفته رو بگوووووووووو دلمون ضعف رفت.اينقدر درس نخون ببين رفيق ناباب به من ميگنااا موفق باشی عزيزم

احمد

دوباره حاجی حاجی مکه شدی

حنانه

مرسی صبا خانم خیلی قشنگه من همه بر باد رفترو خوندم